Bölüm anahatları
-
-
از گلستان، باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت 1
یکی از بزرگان پارسایی را گفت: چه گویی در حقّ ِ فلان عابد که دیگران در حقّ ِ او بطعنه سخنها گفتهاند؟ گفت: بر ظاهرش عیب نمی بینم و در باطنش غیب نمی دانم.
هرکه را جامه پارسا بینی پارسا دان و نیکمرد انگار
ور ندانی که در نهادش چیست محتسب را درون ِ خانه چه کار؟
بزرگان: اکابر پارسا: عابد و زاهد
طعنه: طعن
حکایت 2
درویشی را دیدم سر بر آستان ِ کعبه نهاده همی نالید که: یا غفور، یا رحیم! تو دانی که از ظلوم ِ جَهول چه آید؟
عذر ِ تقصیر ِ خدمت آوردم که ندارم به طاعت استظهار
عاصیان از گناه توبه کنند عارفان از عبادت استغفار
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بِضاعت. من بنده امید آوردهام نه طاعت، بدریوز] آمدهام نه به تجارت. اِصنَع بی ما اَنتَ اَهلُهُ.
گر کُشی ور جرم بخشی روی و سر بر آستانم بنده را فرمان نباشد هرچه فرمایی بر آنم
***
بر درِ کعبه سایلی دیدم که همی گفت و می گرستی خوش
می نگویم که طاعتم بپذیر قلم ِ عفو بر گناهم کش
-
