Bölüm anahatları

    •  

      گلستان باب سوم در فضیلت قناعت، ص. 112

      حکایت 9

       

      بقّالی را درمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط. هر روز مطالبت کردی و سخنهای با خشونت گفتی. اصحاب از تعّنت ِوی پریشان خاطر همی بودند و از تحمل چاره نبود. صاحبدلی در آن میان گفت: نَفس را به طعام وعده دادن آسان ترست که بقّال را به درم.

      ترک ِ احسان ِ خواجه اولی‌تر       کاحتمال ِ جفای بوابان

      به تمنای گوشت مردن به           که تقاضای زشت ِ قصّابان

       

      مطالبت کردن: طلب کردن، خواهش کردن، خواستن

      تعّنُت : عیب جویی کردن، خورده گیری کردن، سرزنش

      اولی - اولی‌تر: بهتر، برتر، سزاوارتر

      بواب – بوابان: دربان، نگهبان ِ در، سرایدار

      تقاضا: درخواست، التماس، تمنا

       

       

      حکایت 10

      جوانمردی را در جنگ ِ تاتار جراحتی هول رسید. کسی گفت: فلان بازرگان نوش دارو دارد، اگر بخواهی باشد که قدری ببخشد. و گویند آن بازرگان به بُخل معروف بود.

                    گر بجای نانش اندر سفره بودی آقتاب

                                          تا قیامت روز ِ روشن کس ندیدی در جهان

      جوانمرد گفت: اگر نوش دارو خواهم دهد یا ندهد و اگر دهد منفعت کند یا نکند. باری، خواستن از وی زهر کُشنده است.

      هرچه از دونان بمنّت خواستی      در تن افزودیّ و از جان کاستی

      و حکما گفته‌اند: اگر آب ِ حیات فروشند فی المثل به آب ِ روی، دانا نخرد که مردن به علّت به از زندگانی بمذلّت.

      اگر حنظل خوری از دست خوش خوی       به از شیرینی از دست ِ تُرُش روی

       

      هول : ترس، هراس، بیم

      نوش دارو: پادزهر، داروی شفابخش، تریاق،

      بُخل: حسد، رشک، بخیل بودن، مالپرست

      دون-دونان: پست، حقیر، فرومایه، خسیس

      مذلّت: خواری، پستی، ذلیل شدن

      حنظل: هندوانه ابو جهل