Bölüm anahatları

    • گلستان   از باب چهارم، ص. 128

      در فواید خاموشی

       

      یکی را از دوستان گفتم: امتناع سخن گفتیم بعلّت آن اختیار افتاده است که غالب اوقات در سخن نیک و بد اتفاق افتد و دیدۀ دشمنان جز بر بدی نمی آید. گفت: دشمن آن به که نیکی نبیند.

      و اخو العداوت لا یمر بصالح          الا و یلمزه بکذاب آشر

      ֎

      هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است         گل است سعدی و در چشم دشمنان خارست

      ֎

      نور گیتی فروز چشمۀ هور           زشت باشد به چشم موشک کور

       

      حکایت 2

      بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: باید که این سخن با هیچ کس در میان ننهی. گفت: ای پدر! فرمان تراست ولیکن می خواهم که بدانم در این چه مصلحت است؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه، و دیگر شماتت همسایه.

      مگوی انده خویش با دشمنان          که لا حول گویند شادی کنان

       

      حکایت 3

      جوانی خردمند از فنون فضایل حظی وافر داشت و طبعی نافر، چندان که در محافل دانشمندان نشستی سخن نگفتی. باری پدرش گفت: ای پسر! تزویر انچه دانی بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.

      آن شنیدی که صوفیی می کوفت     زیر نعلین خویش میخی چند؟

      آستینش گرفت سرهنگی          که بیا نعل بر ستوری بند

       

      حکایت 4

      یکی از علمای معتبر را مناظره افتاد با یکی از ملاحده، لعنهم الله علی حده، و به حجت با او بر نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: ترا با چندین علم و فضل با بی دینی حجت نماند؟ گفت: علم من قران است و حدیث و گفتار مشایخ و او بدینها معتقد نیست و نمی شنود؛ مرا به شنیدن کفر او چه حاجت؟

               آن کس که به قران و خبر زو نرهی        آن است جوابش که: جوابش ندهی